رضا قليخان هدايت
84
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مپرس ره كه ز سرهاى رهروان حرم * نشانههاست كه منزل به منزل افتاد است * * * در زلف بتان طعن اسيران نپسندند * گر خلق بدانند كه اين رشته كه رشته است * * * پاى به بالا منه كه پايه بلند است * دم ز تقرب مزن كه شاه غيور است * * * دل من در كف طفلى است كه از بىخبرى * بلبلش مرده به كنج قفسى افتاد است * * * هركه بنشست به راهت ز سر دل برخاست * وانكه افتاد درين باديه مشكل برخاست * * * خوش آن كسى كه ز عالم به آرزوى تو رفت * به جستوجوى تو آمد به گفتوگوى تو رفت * * * به ناله شهرهء شهر است عندليب ار نه * نفس گداخته مرغان درين چمن هستند * * * گويند رهروان طريقت كه اى رفيق * آگاه شو كه غافله ناگاه مىزنند * * * غافل نىام ز راه ولى آه چاره چيست * زين رهزنان كه بر دل آگاه مىزنند * * * گر ديردير مىنگرم بر رخت مرنج * خود را به دورى تو بدآموز مىكنم * * * در زير آن دو زلف زنخدان ساده بين * يك گوى در ميان دو چوگان فتاده بين * * * تا خود كدام نقش ازين پرده رودهد * ماييم و عشق با در و ديوار باختن * * * خوش آن زمان كه يكى بود خانهء من و تو * نبود راه جدايى ميانهء من و تو * * *